تبلیغات
کربلا یک لامکان آبادی است-لبّیک یا حسین(علیه السّلام) - عاشورا نتیجه فراموشی غدیر
 
کربلا یک لامکان آبادی است-لبّیک یا حسین(علیه السّلام)
ای دل ار خواهی خدا بینی برو در کربلا ؛ کز زمین کربلا تا عرش چندان راه نیست...
درباره وبلاگ


از مقام شاه مظلومان کسی آگاه نیست
چون کسی آگه ز اسم اعظم الله نیست
ای دل ار خواهی خدا بینی برو در کربلا
کز زمین کربلا تا عرش چندان راه نیست...

************
توحید از اکبر علیه السّلام بگیر
عرفان تو از اصغر علیه السّلام بگیر
اعمال را از سر بگیر
گر رفته ای راه خطا

مدیر وبلاگ : کلب الحسن علیه السّلام
آرشیو وبلاگ
نظرسنجی
آیا برای دفاع از عتبات عالیات و مبارزه با داعش آمادگی دارید؟






عید غدیر و روز عاشورا كه از نظر زمانى با فاصله ‏اى اندك و در پى یكدیگر مى‏ آیند، یكى روز شادمانى وعید و دیگرى روز اندوه و سوگوارى كه پیروان و دوستداران اهل بیت علیهم‏ السلام این دو مناسبت را به حسب حال و هوایش، بزرگ مى ‏دارند. در این باره روایات متعددى از امامان معصوم علیهم ‏السلام وارد شده است، از جمله امیرالمؤمنین علیه ‏السلام مى‏ فرمایند:
یفرحون لفرحنا، ویحزنون لحزننا[1]؛ در شادى ما شادمانى مى‏كنند و در سوگوارى‏مان سوگوارند.
در این روایت ترتُّب زمانى لحاظ شده است، بدین معنا كه شادى قبل از سوگوارى آمده، یعنى ابتدا غدیر مطرح شده است، سپس عاشورا.

باید كوشید و كوشش امروز ما این است كه غدیر و عاشورا را زنده و زنده‏تر كرده، آن را به جهانیان معرفى كنیم. بسیارى از جمعیت شش میلیاردى جهان امروز، نام «غدیر» را نشنیده‏اند و آنان كه نام این روز الهى را شنیده‏اند، تحت تأثیر وسوسه‏هاى شیطانى مغرضان و بدون این‏كه آن را بشناسند، با آن ضدیت و دشمنى دارند. بنابراین باید در راه بیدار كردن مردم دنیا بكوشیم. روشن باشد كه دشمنان غدیر كه در گوشه و كنار كشورهاى: پاكستان، افغانستان، عراق و دیگر جاها پراكنده هستند در اقلیت قرار دارند كه امید مى‏رود به بركت اهل بیت علیهم‏السلاماین دشمنى‏ها و ضدیت‏ها نیز به پایان برسد، ان شاء اللّه‏.
از دیگر سو، روزگار ما به سختى سابق نیست، چرا كه در روزگاران گذشته نام بردن از غدیر، حتى ممكن بود به قیمت جان انسان تمام شود. پس، حال كه زمینه فراهم است، باید براى دو ركن «مکتب تشیّع»، یعنى «غدیر» و «عاشورا» فعالیت كرد و زحمت كشید؛ دور ركنى كه پیشینیان ما براى حفظ و دفاع از آن شكنجه شدند، به زندان رفتند و خون‏هاى فراوان دادند و به بركت آن همه فداكارى امروزه مى‏توانیم آزاد و بدون هراس، از غدیر و عاشورا سخن بگوییم.

:: نباید هراسید

چند روز قبل با دو جوان از كشورى كه نام اسلامى را یدك مى‏كشد، دیدار داشتم. ضمن گفتگو از ایشان پرسیدم: براى اهل بیت علیهم‏السلام چكار كرده‏اید كه پاسخى مناسب دادند.
گفتم: در این راه آزار دیده‏اید؟
پاسخ هر دو مثبت بود و یكى از آنان اظهار داشت كه به به همین دلیل هشت ماه در زندان بوده است. جوان دوم گفت: چند سال قبل مقدارى كتاب، از قبیل: الغدیر و صحیفه سجادیه به طور پنهانى وارد كشورم كردم، اما از دید مأموران پنهان نماند. آنان كتاب‏هایم را مصادره كردند و سه قاضى همصدا مرا محكوم كردند كه كتاب‏هاى سحر و امثال آن را ترویج و توزیع مى‏كنم. از این رو دو مجازات برایم در نظر گرفتند: چهار ماه زندان و شصت ضربه شلاق.
پرسیدم: زندانى شدى؟ شلاق هم زدند؟
گفت: هم زندان رفتم و هم شلاق خوردم، اما مأمور اجراى شلاق پس از نواختن حدود پنجاه ضربه، از ادامه آن منصرف شد.
یكى از حاضرانى كه گفتگوى ما را مى‏شنید خطاب به آن جوان گفت: اى كاش، شصت ضربه را تماما مى‏زد!
جوان خندید و دلیل آن را پرسیده، پاسخ شنید: حالا كه گذشته است، اما هر یك ضربه اضافه كه در راه امیرالمؤمنین علیه‏السلامتحمل كنى، به همان نسبت پاداش و سپاس بیشترى خواهى گرفت.
خوشبختانه امروزه چنین تنگناهایى وجود ندارد و مى‏توان در عرصه فعالیت حضور داشت.

:: نگاهى به تاریخ

كندوكاوى در تاریخ به ما نشان مى‏دهد كه غدیر و عاشورا با پشت سرگذاشتن عقبه‏ها و تنگناهاى بى‏شمارِ، سخت و فراوانى به دست ما رسیده است. در تاریخ آمده است كه معاویه در یك جریان سى هزار شیعه را كشت. راستى در آن روزگار شمار شیعیان چقدر بوده است و كسانى كه در آن جریان به فرمان معاویه كشته شدند، چند درصد كل شیعیان را تشكیل مى‏دادند؟ و اصولاً چرا معاویه آنان را كشت؟ بى‏تردید آنان در پى آن بودند تا واقعه غدیر را زنده نگاه دارند و كسانى كه پس از آن دوره به دست حاكمان ستمگر و سركش به شهادت رسیدند، براى حفظ غدیر و عاشورا مى‏كوشیدند.

إبن أبى عمیر ـ سلام اللّه‏ علیه ـ (دعایى كه بحق شایسته اوست) از اصحاب امام كاظم علیه‏السلام بوده، و خدمت مولا امام صادق علیه ‏السلام و امام رضا علیه‏السلام نیز رسیده بود. او را هفده سال زندانى كردند، چرا كه از مدافعان و مروّجان سرسخت و پرتلاش غدیر و عاشورا بود و در راه زنده نگاه داشتن آن در تكاپو بود. بستگان و خانواده‏اش از او قطع امید كرده بودند، چون از حال وى كاملاً بى‏خبر بودند. پدر و مادر، سرگردان و نگران، شیعیان هراسان و دوستان و شاگردان و اساتیدش كه از آنان نقل حدیث مى‏كرد، همگى ترسان بودند. با چنین شرایطى، یقینا همگى شایسته «أحسنت» امیرالمؤمنین علیه‏السلام هستند.

:: شكنجه‏ هاى جانكاه

به گواهى تاریخ، سِندى بن شاهك در مقابل دیدگان هارون، ابن ابى عمیر را شكنجه مى‏كرد. شایان توجه است كه به یاد ندارم در جایى از منابع تاریخى دیده باشم هارون ناظر شكنجه شدن كسى باشد. این طاغوتیان ستمگر در شكنجه كسى حاضر نمى‏شدند و اگر مى‏خواستند بر چنین كارى نظارت كنند، در جایى مخفى شده، امور را زیر نظر مى‏گرفتند، مبادا كه حضورشان در محل شكنجه و دیدن آن، زبان به زبان بگردد و ماهیت‏شان آشكار شود. بدین ترتیب خود را از این امور بى‏اطلاع و پیراسته وانمود مى‏كردند و اگر هم روزى راز آنان مبنى بر حضور در وقت شكنجه برملا مى‏شد، منكر مى‏شدند.

به هر حال درباره ابن‏ابى‏عمیر نوشته‏اند كه سِندى بن شاهك او را در برابر دیدگان هارون 120 ضربه «خشبه» زد.
شایان توجه است كه هارون چهار نوع زدن داشت كه در حق شیعیان روا داشته مى‏شد: صفع (سیلى زدن)، تازیانه، چوب و خشبه بود. خشبه به چوبى گفته مى‏شد كه مسطح و پهن بود و دسته داشت و شاید طول آن به 50 ـ 60 سانتى‏متر مى‏رسید. سطح این ابزار شكنجه چوبى پر از میخ بود كه از یك سطح در آن كوفته شده، از سطح دیگر آن درآمده بود و به بروس امروزى مى‏ماند. عزیزان روحانى و واعظان ارجمند مستحضرند و مى‏دانند كه هارون از اِعمال تمام آن شكنجه‏ها فقط یك چیز را دنبال مى‏كرد و آن این‏كه ابن ابى‏عمیر، اصحاب خاص امام كاظم علیه‏السلام را هرچند نفر كه هستند معرفى كند.

چنان كه خود ابن ابى عمیر پس از آزاد شدنش مى‏گوید، خیلى‏ها زیر این نوع شكنجه جان سپردند، اما وى از آن جهت كه اجلش نرسیده بود، نجات یافت. او مى‏گوید: «یكى از روزهایى كه زیر شكنجه بودم، بى‏طاقت شدم و با خود اندیشیدم كه اصحاب خاص امام علیه‏السلام را نام ببرم یا نه، اما منصرف شدم، چون مى‏دانستم در صورتى كه هر یك را نام ببرم، به سرنوشت من دچار شده، همین شكنجه را خواهد دید، اما همچنان دغدغه بى‏طاقتى ام را داشتم.

در همان هنگام «محمد بن مسلم»[5] را ـ كه سال‏ها پیش از دنیا رفته بود ـ در عالم بیدارى پیش روى خود دیدم كه به من مى‏گفت: «اذكر وقوفك بین یدی اللّه‏؛ به یاد بیاور هنگامى را كه در محضر خدا خواهى ایستاد».

پس از این سخن دیگر او را ندیدم، لذا با خود عهد كردم كه به هیچ وجه لب به اعتراف نگشایم».

ابن ابى عمیر و هزاران همانند او براى حفظ غدیر و عاشورا و رساندن آن به این نسل و نسل‏هاى بعدى این گونه جانانه ایستادند و تمام ستم‏ها و شكنجه‏ها را به جان خریدند. حال كه امروز ما آزادانه از دو عنصر اساسى «حدیث كساء»، یعنى غدیر و عاشورا سخن مى‏گوییم و مراسم مرتبط با آن دو را برگزار مى‏كنیم، سزاوار است خدمات و فداكارى گذشتگان را پاس بداریم و در این راه از هزینه كردن پول، تشویق دیگران و تحمل سختى‏ها دریغ نكنیم. بى‏تردید اگر در این راه بكوشیم، پاداش سنگین آن را خواهیم گرفت.

:: پاداش بى ‏مانند

بنا نبود صحبت به درازا كشیده شود، اما در این جا لازم دیدم داستانى را درباره عنایت حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام و پاداش كسانى كه در راه حضرتش خدمت مى‏كنند، بیان كنم، چرا كه این داستان بر من تأثیر گذاشته است و از خاطرم محو نمى‏شود.

توضیحا عرض مى‏شود كه سراسر صحن ملكوتى حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام به صورت سرداب است و از طریق روزنه‏هایى با ابعاد 60 × 60 سانتى‏متر مى‏توان وارد آن شد. این روزنه‏ها با سنگ پوشانده شده است. امواتى را كه براى دفن به كربلا مى‏آوردند و قرار بود در صحن مبارك دفن شوند، از همین روزنه‏ها به آرامگاهش مى‏سپردند.

سالخوردگانى كه حدود 45 ـ 50 سال قبل در كربلا بودند یادشان مى‏آید كه شخصى متدین متصدى به خاك سپردن اموات در صحن حضرت سیدالشهدا علیه‏السلامبود. من نیز او را دیده و با وى هم‏صحبت شده بودم. او دانش آموخته نبود، ولى با روحانیون و علما حشر و نشر داشت و وقت فراغت خود را با آنان سپرى مى‏كرد و از همین جهت، پراطلاع بود. من در روزگار پیرى و تقریبا از كار افتاده‏گیش به او رسیدم و در آن هنگام كارگران و فرزندانش كار دفن اموات را برعهده داشتند و او فقط نظارت مى‏كرد.

او مى‏گفت: «بانویى سالخورده را كه از دنیا رفته و از مردم روستاهاى اطراف كربلا و در باغى زندگى مى‏كرد، براى دفن در صحن امام حسین علیه‏السلامآوردند و براى دفنش مرا فرا خواندند. طبق معمول اگر میّت مرد باشد، متصدى دفن وارد قبر شده، بند كفن را گشوده، گونه‏اش را روى خاك مى‏گذارد و اگر میّت زن باشد، یكى از مَحْرم‏هاى او كیفیت گشودن بند كفن و گذاشتن چهره میّت روى خاك را از مأمور دفن مى‏آموزد، آن‏گاه وارد قبر شده، كار را به انجام مى‏رساند. به تشییع كنندگان گفتم یكى از مَحارم او بیاید تا كیفیت مراحل نهایى دفن را به او بگویم.

گفتند: او تنها یك پسر جوان دارد كه ممكن است در كنار جسد مادر دچار مشكل شده و صدمه روحى ببیند. تو را انسانى متدین مى‏دانیم و به این صفت مى‏شناسیم، پس خودت این كار را انجام ده».

شایان توجه است كه بقعه‏هاى داخل صحن براى دفن افراد سرشناس و عالمان بود، اما اموات معمولى را در همان سرداب، رو به قبله مى‏خواباندند و او را به سنگى تكیه مى‏دادند تا از جهت قبله منحرف نشود و به قفا نیفتد. متصدى دفن براى یافتن راه و عدم برخورد با اجساد اموات دیگر، شمع یا چراغى روشن مى‏كرد و با خود به سرداب مى‏بُرد. ماندن او در سرداب براى خاكسپارى اموات، به محل دفن بستگى داشت كه نزدیك باشد یا دور و به همین جهت كار دفن میّت و بالا آمدن متصدى دفن گاهى تا پانزده دقیقه طول مى‏كشید. آن زن سالخورده نیز مى‏بایست در همین سرداب دفن مى‏شد.
متصدى دفن اموات مى‏گفت: «با این‏كه همه روزه امواتى را در آن‏جا دفن مى‏كردم، على‏رغم نبودن جریان هوا، هرگز بوى بد استشمام نمى‏شد. این در حالى بود كه اموات، مردم عادى بودند، نه ابوذر و سلمان كه بدنشان متلاشى نشود. به هر حال، آماده شدم تا ـ چنان كه رویه كار ماست ـ بند كفن آن زن را باز كنم و به آهستگى، به گونه‏اى كه چهره و موى سرش آشكار نشود، كفن را از پشت سرش بكشم و بدین ترتیب گونه‏اش روى خاك قرار گیرد.

تا این جاى ماجرا از زبان متصدى دفن اموات نقل شد. حال دنباله مطلب را از زبان افرادى كه بالا بودند بشنویم. یكى از افراد مى‏گفت: زمانى نسبتا طولانى گذشت و از او خبرى نشد. سر را داخل روزنه كردیم و او را صدا زدیم، اما جوابى نیامد. به فكر افتادیم كه او از چیزى نمى‏ترسد تا احتمال وحشت زده شدنش برود و این‏كه با دیدن چیزى از هوش رفته باشد. یك نفر شمعى روشن كرد و وارد سرداب شد و بى‏راهنما و نشانه، به این سو و آن سو مى‏رفت تا ناگاه ـ به تصور خود ـ با بدن بى‏جان او روبه‏رو شد كه خیال كرد سكته كرده و مُرده است. او را به هرترتیبى كه بود از سرداب بیرون آوردند و پس از اطمینان از این‏كه نمرده است، با افشاندن آب بر صورتش و مقدارى مشت و مال، به هوش آمد و به این سو و آن سو نگاه كرد. وقتى جویاى وضعیت و حال او شدند، اولین سخنش این بود: فرزند این پیرزن كجاست؟ و در مقابل كنجكاوى آنان كه از پسر میت چه مى‏خواهد، گفت: سؤالى از او دارم!

پسر میت را آوردند و متصدى دفن از او پرسید: مادرت با حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام چه ارتباطى داشته؟ آیا در مناسبت‏هایى چون عاشورا و اربعین اطعام مى‏كرده؟ مجلس روضه‏خوانى داشته؟ خلاصه براى دستگاه حضرت امام حسین علیه‏السلام چه مى‏كرده است؟

او گفت: به دلیل نزدیك بودن به كربلا، مقید بودیم در مناسبت‏هایى، همچون: روز عرفه، عاشورا، اربعین و نیمه شعبان به زیارت حضرتش مشرف شویم و شب‏هاى جمعه را نمى‏توانستیم به صورت مرتب به زیارت بیاییم و لذا گاه‏گاهى این توفیق را مى‏یافتیم. در مورد برگزارى مجالس سوگوارى و اطعام، باید بگویم كه براى این كار، تمكُّن مالى نداشتیم، بلكه تمام آنچه به دست مى‏آوردیم، محصولات باغى بود كه قسمتى از آن را براى مصرف خود نگاه مى‏داشتیم و بخش دیگر آن را مى‏فروختیم. چند رأس گاو و گوسفند هم داشتیم كه مازاد محصول لبنى آن را مى‏فروختیم و از محل فروش لبنیات و میوه‏جات و سبزیجات، دیگر نیازهاى زندگى از قبیل: پوشاك، زغال براى گرمایش زمستان، وسایل زندگى و جز آن را تهیه مى‏كردیم.

ارتباطش با حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام این بود كه هرگاه در باغ‏هاى همسایه مجلس سید الشهدا علیه‏السلام برگزار مى‏شد، مرا با خودش به روضه مى‏برد. مادرم اهل نماز و روزه بود و گاهى نیز نماز شب مى‏خواند. آنچه از محصولات باغ به دست مى‏آمد، تنها براى تأمین زندگى‏مان كافى بود و اضافه نداشت. از زمان كودكى‏ام به یاد دارم، مادرم مى‏گفت: محصول شش روز هفته براى هزینه زندگى‏مان است و درآمد یك روز هفته به امام حسین علیه‏السلاماختصاص دارد. بدین ترتیب، آنچه در روزهاى پنج‏شنبه در اختیار داشتیم استفاده نمى‏كردیم. در آن روز من یا مادرم و گاهى هر دو از باغ بیرون رفته و در كنار مسیر زوّار مى‏ایستادیم و آنچه مربوط به آن روز همراه داشتیم به زائران پیاده و سواره سیدالشهدا علیه‏السلام كه به كربلا مى‏رفتند مى‏دادیم. دیگر هیچ نمى‏دانم».

وقتى حاضران از متصدى دفن جویاى ماجرا شدند، گفت: «چون وارد سرداب شدم و جایى مناسب پیدا كردم، دست به كار شدم كه كفن از صورت پیرزن كنار بزنم و گونه‏اش بر روى خاك قرار گیرد. در آن تاریكى فرا گیر كه با وجود شمع، تنها تا دو قدمى خود را مى‏توانستم ببینم، ناگهان سردابِ تاریك، همانند روز كه خورشید تابنده آن را روشن كرده باشد، روشن شد و باغ بزرگى پیش رویم آشكار گشت كه همانند آن را در تمام عمرم ندیده بودم. پرندگان خوش‏نوا در آن به نواخوانى مشغول بودند. دروازه این باغ به سوى این خانم گشوده شده بود. وقتى این را دیدم دیگر از خود بى‏خود شدم».
آنچه بیان شد خودم از او شنیدم، اما شخص دیگرى به نقل از همان متصدى دفن این مطلب را از قول او اضافه كرد كه گفته بود: «در آن حال سید محترمى را دیدم كه درون باغ ایستاده بود؛ كسى به من چیزى نگفت كه او كیست، اما به ذهنم خطور كرد كه او حضرت سیدالشهدا علیه‏السلاماست و از آن پس از خود بى‏خود شدم و نفهمیدم چه شد».

:: به خود آییم!

مسلّم این‏كه همه ساله در این كره خاكى میلیاردها براى حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام هزینه مى‏شود و البته آن حضرت به این خرج یا مقدارى لبنیات و میوه‏جات آن زن و امثال او نیاز ندارند، اما آنچه تردیدپذیر نیست آن‏كه حضرت، آقا و بزرگوارند. و هیچ محبتى را بى‏پاسخ نمى‏گذارند، حال كه این خوان نعمتْ و رستگارى گسترده است، ما نیز به سهم و در حد توان خود در گسترده نگاه داشتن و تقویت آن شریك باشیم و درصدى از درآمد خود را تقدیم امام حسین علیه‏السلامكنیم. مبادا روح دنیاپرستى بر ما غالب شود، كه در آن صورت... .
متأسفانه برخى گرفتار دنیا و آرایه‏هاى آن شده‏اند. روز گذشته شخصى ثروتمند و صاحب زمین‏هاى متعدد، خانه و باغ این جا بود. به او پیشنهاد دادم قدرى از مال خود را به امام حسین علیه‏السلام اختصاص دهد، او پرسشگرانه پرسید: یعنى زمین خود را بفروشم!
پاسخ این آقا و امثال او این است: چرا نه؟! كدام خریدار و پاداش‏دهنده از امام حسین علیه‏السلام و امیرالمؤمنین علیه‏السلام بهتر است!؟ این بزرگواران عنایت مى‏كنند و لطف دارند. پر واضح است، اگر طرف معامله انسان، این بزرگواران باشند، داد و ستد تماما سود و بركت خواهد بود. همگى‏مان از پیر و جوان، زن و مرد، عالم و عامى، ثروتمند و مستمند، مانند آن پیرزن، با امیرالمؤمنین علیه‏السلام با سیدالشهدا علیه‏السلام معامله كنیم.
اینك در آستانه ماه ذیحجه و عید غدیر هستیم و پس از آن عاشورا فرا مى‏رسد. آن‏كس كه پول دارد با پول خود و آن كه ندارد با بیان و زبان خود در این راه خدمت كند.

:: هشدار!

مبادا كسى در این مسیر و بر ضد دستگاه اهل بیت علیهم‏السلام به ویژه موضوع غدیر و عاشورا كارشكنى كند و اقدام خود را خیراندیشى بپندارد[6] و مبادا كسى را در پیمودن این راه سرد كند. بانوان و آقایان و همه و همه موظفند نزدیكان و بستگان خود را در پیمودن این راه و پاى بندى به آن تشویق كنند. خداى ناكرده فضایى به وجود نیاید كه به خرده حساب‏هاى شخصى پرداخته شود. همگى باید یكدیگر را به این سو، جهت دهیم كه قصه غدیر و عاشورا و دستگاه حضرت امام حسین علیه‏السلامبه میدان ستیز و تصفیه حساب‏هاى فردى تبدیل نشود، بلكه باید همه تلاش‏ها براى خوب شناختن و بهتر معرفى كردن غدیر و عاشورا باشد.

اگر فردى در معامله‏اى زیان ببیند شب را تا به صبح بیدار مى‏ماند و یك دم فارغ از اندوه نیست. گاهى نیز تحت تأثیر فشار روحىِ ناشى از زیان مالى، انگشت حسرت به دندان گرفته، مى‏گزد، اما نه آن‏قدر كه انگشت خود را زخم و خونین كند. حال اگر روز قیامت كه یكى از نام‏هایش چنان كه در قرآن كریم آمده «یوم الحسرة» است، فرا برسد زیانْ دیدگان در آن روز چه خواهند كرد؟

مرحوم علامه مجلسى ـ رضوان اللّه‏ علیه ـ روایتى نقل مى‏كند كه مى‏فرماید: «در آن روز افرادى كه زیان دیده و آخرت خویش را از دست داده‏اند، انگشت حسرت به دندان گرفته، چنان مى‏ فشرند كه بندبند انگشتان خویش را قطع مى‏كنند و همچنان بندهاى بالاتر انگشتان و سرانجام مچ دست خود را از سر حسرت به دندان گرفته، قطع مى‏كنند».
همت كنیم و از خدا بخواهیم كه از این جماعت نباشیم.

از خداى منان مسألت دارم زیارت شما را مقبول درگاه كریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام قرار دهد و مشمول عنایت حضرت بقیة اللّه‏ الاعظم ـ عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشریف ـ باشید و حاجت‏روا به خانه و كاشانه خویش باز گردید. امیدوارم به بركت حدیث شریف كساء و عنایت اهل بیت علیهم‏السلام در راه احیاى غدیر و عاشورا توفیق روزافزون به دست آوریم و در این راه كوتاهى نكنیم؛ و به لطف خداى مهربان، خود ما و نسل ما در راه آنان بوده و تا ابد باشیم، ان‏شاء اللّه‏.

وصلى اللّه‏ على محمد وآله الطاهرین


(1). این سخنرانى در روز هجدهم ماه ذیقعدة الحرام سال 1428 هجرى در جمع كثیرى از شركت‏كنندگان و مسئولین هیئت حدیث كساءِ اصفهان، ایراد شده است.
(2). سوره حج، آیه 32.
(3). شیخ عبداللّه‏ بحرانى، العوالم بخش امام حسین علیه‏السلام، ص 525.
(4). كامل الزیارات، ص 101.
(5). وى از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و از اصحاب اجماع و از اساتید ابن ابى عمیر بوده است. برخى روایاتى كه ابن ابى عمیر از امام باقر علیه‏السلامنقل كرده، از طریق محمد بن مسلم است.
(6). خداى متعال چنین افرادى را زیان‏كارترین كس خوانده، مى‏فرماید: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَـلاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»؛ «بگو: آیا شما را از زیانكارترین مردم آگاه گردانم؟ [آنان] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند» سوره كهف، آیات 103 ـ 104.



نوع مطلب : اسلام، ولایت و امامت، حضرات معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین)، امر به معروف، نهی از منکر، تولّی، تبرّی(اعداء آل الله یا همان اعداءالله)، حکایات، ره توشه ای از بزرگان، مناسبت ها، حرف دل، 
برچسب ها : ولایت، غدیر خم، عاشورا، کربلا، مدینه، مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام، برائت،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 آذر 1392 08:12 ب.ظ
با عرض سلام و احترام.سایت/وبلاگ وزین و شکیلی دارید.چنانچه مایل به تبادل لینک می باشید در خدمتم.نام وبلاگم(جامع ترین گالری عکسهای مذهبی و اسلامی)وآدرس آن:
http://photo44religious.blogfa.com
باتشکر و امتنان.موفق باشید
یاحق
کلب الحسن علیه السّلام

علیکم السّلام
یاعلی علیه السّلام مدد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ العَن صَنَمَی قُرَیشٍ وَ جِبتَیها وَ طاغُوتَیها وَ إِفکَیها وَ إِبنَتَیهِما اللَّذینَ خالَفا أمرَک وَ أنکَرا وَحیَک وَ جَحَدا إِنعامَک وَ عَصَیا َرسُولَک وَ قَلَّبا دینَک وَ حَرَّفا کِتابَک وَ أحبا أعداءَک وَ جَحَدا آلاءَک وَ عَطَّلا أحکامَک وَ أبطَلا فَرائِضَک وَ ألحَدا فِی آیاتِک وَ عادَیا أولیاءَک وَ والَیا أعداءَک وَ خَرَّبا بِلادَک وَ أفسَدا عِبادَک. اللّهُمَّ العَنهُما وَ أتباعَهُما وَ أولیاءَهُما وَ أشیاعَهُما وَ مُحِبّیهِما فَقَد أخرَبا بَیتَ النُّبُوَّة وَ رَدَما بابَه وَ نَقَضا سَقفَهُ وَ ألحَقا سَماءَهُ بِأرضِهِ وَ عالیَهُ بِسافِلِه وِ ظاهِرَهُ بِباطِنِه وَ استَأصَلا أهلَه وَ أبادا أنصارَه وَ قَتَلا أطفالَه وَ أخلَیا مِنبَرَه مِن وَصیِّه وَ وارِثِ عِلمِه وَ جَحَدا إمامَتَهُ وَ أشرَکا بِرَبِّهِما فَعَظِّم ذَنبَهُما وَ خَلِّدهُما فی سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَر لا تُبقی وَ لا تَذَر. َاللّهُمَّ العَنهُم بِعَدَدِ کُلِّ مُنکَرٍأتَوهُ وَ حَقّ ٍاَخفَوهُ وَ مِنبَرٍ عََلوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلیّ ٍآذُوهِ وَطَریدٍ آوَوهُ وَ صادِقٍ طَرَدوهُ وَ کافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمامٍ َقهَرُوهُ وَ فَرضٍ غَیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقُوهُ وَ خَیرٍ بَدَّلُوهُ وَ ُکفرٍ نَصَبُوهُ وَ إرثٍ غَصَبُوهُ وَ فَیءٍ اقتَطَعُوهُ وَ سُحتٍ اَکَلُوهُ وَ خُمسٍ استَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ بَسَطُوهُ وَ نِفاقٍ أسرَوُهُ وَ غَدرٍ أضمَرُوهُ وَ ظلمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعدٍ أخلَفُوهُ وَ أمانٍ خانُوهُ وَ عَهدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَ ضِلعٍ دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَ عَزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبَوهُ. اللّهُمَّ العَنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها وَ سُنَةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ نَکَسُوها وَ دَعوى أبطَلُوها وَ بَیِّنَةٍأنکَرُوها وَ حیلَةٍ أحدَثُوها وَ خیانَةٍ أورَدُوها وَ عَقَبَةٍ اِرتَقُوها وَ دِبابٍ دَحرَجُوها وَ أزیافٍ لَزَمُوها وَ شَهاداتٍ کَتَمُوها وَ وَصیَّةٍ ضَیَّعُوها. اللّهُمَّ العَنهُما فی مَکنُونِ السِّر وَ ظاهِرِ العَلانیَةِ لَعناً کَثیراً أبَداً دائِمَاً دائِباً َسرمَداً لا انقِطاعَ لِأمَدِه وَ لا نَفادَ لِعَدَدِه لَعناً یَغدُو أوَّلُهُ وَ لا یَرُوحَ آخِرُهُ لَهُم وَ لِأعوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهِم وَ مُوالیهِم وَ المُسَلِّمینَ لَهُم وَ المائِلینَ إلَیهِم وَ الناهِضینَ بِاحتِجاجِهِم وَ المُقتَدینَ بِکَلامِهِم وَ المُصَدِّقینَ بِأحکامِهِم. پس چهار مرتبه بگو : اللّهُمَّ عَذِّبهُم عَذاباً یَستَغیثُ مِنهُ أهلُ النّار آمینَ رَبَّ العالَمین مهدویت امام زمان (عج) تماس با مدیر