تبلیغات
کربلا یک لامکان آبادی است-لبّیک یا حسین(علیه السّلام) - اشعار ظهور نور شاهزاده حضرت قاسم ابن الحسن علیه السّلام
 
کربلا یک لامکان آبادی است-لبّیک یا حسین(علیه السّلام)
ای دل ار خواهی خدا بینی برو در کربلا ؛ کز زمین کربلا تا عرش چندان راه نیست...
درباره وبلاگ


از مقام شاه مظلومان کسی آگاه نیست
چون کسی آگه ز اسم اعظم الله نیست
ای دل ار خواهی خدا بینی برو در کربلا
کز زمین کربلا تا عرش چندان راه نیست...

************
توحید از اکبر علیه السّلام بگیر
عرفان تو از اصغر علیه السّلام بگیر
اعمال را از سر بگیر
گر رفته ای راه خطا

مدیر وبلاگ : کلب الحسن علیه السّلام
آرشیو وبلاگ
نظرسنجی
آیا برای دفاع از عتبات عالیات و مبارزه با داعش آمادگی دارید؟





بالاترین محله ی پرواز جاش بود

خورشید از اهالی صبح نگاش بود
 

خال لبش كه ارثیه ی آفتابهاست

یك آسمان ستاره ی قطبی فداش بود


یك بند بسته ، بند دگر را نبسته است

این اشتیاق تازه ی نعلین پاش بود


كم كم بزرگ میشود و مرد میشود

آنقدر سنگ و تیر و بهانه براش بود


افتاده بود و دور خودش داد میكشید

یك استخوانْ دردِ بدی در صداش بود


آن جاده ای كه ما به غبارش نمیرسیم

این نوجوان قافله در انتهاش بود


علی اكبر لطیفیان

*********

شوریدگیت داده به دل اختیار را

با زلف دوست بسته قرارومدار را

آیینه ی تمام نمای یل جمل

ازاین سپاه فتنه درآور دمار را
 

ابروكشیده ! حُكم نیام است این نقاب

باید مهاركرد كمی ذوالفقار را
 

ازانعكاس نام «حسن» كوفه دلخوراست

فریاد كن دوباره شكوه تبار را
 

« إن تنكرون» تولجشان را درآورد

آری،به رخ بكش نسب واعتبار را
 

مثل علی چه قدر تو شمشیر می زنی !

دنبال كن سواربه فكر فرار را
 

برخیزجان فاطمه، دلگیرترنكن!

تصویربی سپاهی این شهریار را
 

ازنیزه ای كه خورده به پهلوت واضح است

زرگرتلاش كرده بسنجد عیار را
 

با یك غرور له شده ؛مانده ست باغبان


آخرچگونه جمع كند این انار را

وحید قاسمی

من از تولد عاشقم؛ وقتی حسن با عشق

بعد از اذانش «یا حسین»ی خواند در گوشم

در چشمهایت ای عمو جان! کربلا دیدم

وقتی گرفتی لحظه‌ی اول در آغوشم


می‌دانم اکنون در دل پاکت چه غوغایی ست

قربانیت وقتی که میراث حسن باشد

می‌دانم اذنم می‌دهی اشکت که پایان یافت

خط حسن وقتی که در دستان من باشد


بگذار من هم در صف دلدادگان باشم

نام مرا هم در میان عاشقان بنویس

بعد از علی اکبر گمانم نوبت من شد

پیش جوان اسمی هم از این نوجوان بنویس


از من عموجان در گذر فرقی نخواهد کرد

حتی اگر از من بگیرد عمه شمشیرم

بی تو نمی‌مانم... خودت هم خوب می‌دانی

فردا ببینم نیستی از غصه می‌میرم


حال عجیبی شد میان ماندن و رفتن

بین نگاه تو وَ قلب خود پریشانم

جان دادنم را کاشکی می‌شد نبینی تو

تا بیش از این آن قلب نازک را نلرزانم


نام تورا بردم زدم از خیمه‌ها بیرون

از شوق حتی بند این نعلین وا مانده

بند گریبان مرا وا کن که این میدان

اینبار مست سینه چاکت را فراخوانده


هم جوشنم شد هم توانم داد با عطرش

شالی که روی شانه‌ام انداختی با عشق

شمشیر در دستم چه حیدروار می‌چرخد

از من چه مرد بی‌نظیری ساختی با عشق


زیر سم این اسبها کردم صبوری تا

یک وقت ناراحت نگردد قلب محبوبم

پاهایشان خیلی نخورده بر تنم محکم

یک درد معمولی‌ست باور کن عمو! خوبم


خوبم عمو! اما امان از سینه‌ی‌ مجروح

این درد کامل مرد را از پا می‌اندازد

مخصوصا آن نعلی که آمد روی پهلویم

هی بر لبانم ذکر «یا زهرا» می‌اندازد

«احلی...» حدیث چشمهای مهربانت بود

آری تو طعم مرگ را پیشم عسل کردی

حتی دهان زخمهایم نیز شیرین شد

وقتی مرا مثل علی اکبر بغل کردی

قاسم صرافان



نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها : اشعار ولادت حضرت قاسم علیه السّلام، مولودی، حضرت، ولادت، مولا، مولا امام حسن مجتبی علیه السّلام، مولا امام حسین علیه السّلام،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ العَن صَنَمَی قُرَیشٍ وَ جِبتَیها وَ طاغُوتَیها وَ إِفکَیها وَ إِبنَتَیهِما اللَّذینَ خالَفا أمرَک وَ أنکَرا وَحیَک وَ جَحَدا إِنعامَک وَ عَصَیا َرسُولَک وَ قَلَّبا دینَک وَ حَرَّفا کِتابَک وَ أحبا أعداءَک وَ جَحَدا آلاءَک وَ عَطَّلا أحکامَک وَ أبطَلا فَرائِضَک وَ ألحَدا فِی آیاتِک وَ عادَیا أولیاءَک وَ والَیا أعداءَک وَ خَرَّبا بِلادَک وَ أفسَدا عِبادَک. اللّهُمَّ العَنهُما وَ أتباعَهُما وَ أولیاءَهُما وَ أشیاعَهُما وَ مُحِبّیهِما فَقَد أخرَبا بَیتَ النُّبُوَّة وَ رَدَما بابَه وَ نَقَضا سَقفَهُ وَ ألحَقا سَماءَهُ بِأرضِهِ وَ عالیَهُ بِسافِلِه وِ ظاهِرَهُ بِباطِنِه وَ استَأصَلا أهلَه وَ أبادا أنصارَه وَ قَتَلا أطفالَه وَ أخلَیا مِنبَرَه مِن وَصیِّه وَ وارِثِ عِلمِه وَ جَحَدا إمامَتَهُ وَ أشرَکا بِرَبِّهِما فَعَظِّم ذَنبَهُما وَ خَلِّدهُما فی سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَر لا تُبقی وَ لا تَذَر. َاللّهُمَّ العَنهُم بِعَدَدِ کُلِّ مُنکَرٍأتَوهُ وَ حَقّ ٍاَخفَوهُ وَ مِنبَرٍ عََلوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلیّ ٍآذُوهِ وَطَریدٍ آوَوهُ وَ صادِقٍ طَرَدوهُ وَ کافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمامٍ َقهَرُوهُ وَ فَرضٍ غَیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقُوهُ وَ خَیرٍ بَدَّلُوهُ وَ ُکفرٍ نَصَبُوهُ وَ إرثٍ غَصَبُوهُ وَ فَیءٍ اقتَطَعُوهُ وَ سُحتٍ اَکَلُوهُ وَ خُمسٍ استَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ بَسَطُوهُ وَ نِفاقٍ أسرَوُهُ وَ غَدرٍ أضمَرُوهُ وَ ظلمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعدٍ أخلَفُوهُ وَ أمانٍ خانُوهُ وَ عَهدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَ ضِلعٍ دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَ عَزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبَوهُ. اللّهُمَّ العَنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها وَ سُنَةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ نَکَسُوها وَ دَعوى أبطَلُوها وَ بَیِّنَةٍأنکَرُوها وَ حیلَةٍ أحدَثُوها وَ خیانَةٍ أورَدُوها وَ عَقَبَةٍ اِرتَقُوها وَ دِبابٍ دَحرَجُوها وَ أزیافٍ لَزَمُوها وَ شَهاداتٍ کَتَمُوها وَ وَصیَّةٍ ضَیَّعُوها. اللّهُمَّ العَنهُما فی مَکنُونِ السِّر وَ ظاهِرِ العَلانیَةِ لَعناً کَثیراً أبَداً دائِمَاً دائِباً َسرمَداً لا انقِطاعَ لِأمَدِه وَ لا نَفادَ لِعَدَدِه لَعناً یَغدُو أوَّلُهُ وَ لا یَرُوحَ آخِرُهُ لَهُم وَ لِأعوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهِم وَ مُوالیهِم وَ المُسَلِّمینَ لَهُم وَ المائِلینَ إلَیهِم وَ الناهِضینَ بِاحتِجاجِهِم وَ المُقتَدینَ بِکَلامِهِم وَ المُصَدِّقینَ بِأحکامِهِم. پس چهار مرتبه بگو : اللّهُمَّ عَذِّبهُم عَذاباً یَستَغیثُ مِنهُ أهلُ النّار آمینَ رَبَّ العالَمین مهدویت امام زمان (عج) تماس با مدیر